سفارش تبلیغ
طراحی فروشگاه اینترنتی
طراحی فروشگاه اینترنتی
باورهای استوار

 

 

ازان بالا که هردستور دادند  

  اطاعت از پیامی کور دادند

و با قانون نامشروع حاکم   

  به هرکس وصله ی ناجوردادند

تمام فکرها را سم خوراندند  

     و از هر ایده ی خود دور دادند

میان شعله ها بردند ما را

       از آنجا حرف های شور دادند

میان راه و بی راه و سیاهی

    چراغ کاذب بی نور داندند

و کام زندگی از دل گرفتند

      ومعجونی به سر با زوردادند

برای صید همنوعان عاشق 

     به دست ما تبر با زور دادند

و در بالای سر بیمار مجنون 

   به او دستور با ساطور دادند


نوشته شده در پنج شنبه 88/5/8ساعت 6:44 صبح توسط محمد فرامرزی یابادی نظرات ( ) |

 

 

با تمام وجودم برای اصلاح اصول

و باورهای غلط

که ما را به تحجر و تعصب

و... می کشاند مبارزه می کنم

شما چطور ؟

 

 


نوشته شده در جمعه 88/5/2ساعت 12:30 عصر توسط محمد فرامرزی یابادی نظرات ( ) |

 

وجودت ای پدر الگوی دریاست       

   به هر جا یاد و نامت در دل ماست

اگر چه خانه ات پر غصه اما      

   همیشه از نگاهت عشق پیداست

 

دوبیتی محمد فرامرزی


نوشته شده در دوشنبه 88/4/15ساعت 4:45 عصر توسط محمد فرامرزی یابادی نظرات ( ) |

یکی از باورهای غلطی که بصورت شرطی و آموخته شده این است که خیلی از مردم آنقدردرمورد رای دادن بی تفاوت و بی انگیزه شده اند که   می گویند : چه ما رای بدهیم چه رای ندهیم فرقی نمی کند چون (آنها)  هر کی رو که بخواهند انتخاب می کنند و ...

 نظر شما چیست ؟


نوشته شده در یکشنبه 88/3/24ساعت 7:47 عصر توسط محمد فرامرزی یابادی نظرات ( ) |
    تو چون آلاله ی فصل بهاری           

نوای   قمری و  صوت هزاری         

 توسروعاشق بستان عشقی        

    حدیث  لحظه  های  انتظاری


       سرودم غصه ها از   بی قراری      

فرستادم      برایش      یادگاری  

     تمام  بر گ برگ  آن  نوشتم    

     تو دردل های خوبان جای داری


نوای  ما   پر   از  اندوه   و درد است  

( هوا بس نا جوان مردانه سرد است)

امید   همدلی  می   باید   و   نیست  

  تمام   شهر   ما خالی ز مرد   است


فسون سـاز دل  مفتون نیـامد     

  دریغا  ماه  روز  افزون  نیـامد

امیدم  رفتـه  تا  بی بـاوری ها  

  صبوری بر دل مجنـون نیامد


تورا من چشم درراهـم ز هرسو

  بر این بـاور که  آیی  یار مه رو

چنان نقشی زدی بر لوح این دل

که مهرت کرده برجان و دلم خو

شعر  محمد فرامرزی
stablebeliefs.parsiblog.com 

نوشته شده در دوشنبه 88/1/31ساعت 1:14 صبح توسط محمد فرامرزی یابادی نظرات ( ) |
باور کنیم سنگ بزرگ علامت نزدن است
باور کنیم  به آسانی می توان اثبات کرد که انگیزه های کنترل شده قادرند هیجانات را تغیر دهند و کسانی که هنگام معرفی خود احساس ناراحتی می کنند با انجام این سه کار ساده به طور همزمان می توانند اعتماد به نفس را جای گزین کمرویی کنند:اول اینکه دست فردی را که به سویشان دراز شده بگیریم وبه گرمی بفشاریم . دوم اینکه به طور مستقیم به شخص مقابل نگاه کنیم و سوم اینکه بگویند(( ازآشنایی با شما خوشوقتم)) و همچنین از این پنج سوال دستورالعمل برای پیشبرد  امور خود مدد بگیرید:  الف .اقدام ترس ترس را از بین می برد. ترس خود را مهار کنیم و سپس دست به اقدام موثر بزنید.انفعالی ـ ناتوانی در نشان دادن واکنش نسبت به یک وضعیت ـ ترس را قوت می بخشد واطمینان را از بین می برد .ب. شب وروز سعی کنیم که فقط افکار مثبت را دربانک حافظه خود بگذاریم . اجازه ندهیم افکار منفی و تحقیرآمیزتان تبدیل به هیولاهای ذهنی ماشوند.سعی کنید به یاد رویدادها وموقعیتهای نا خوشایند نیفتیم . پ. مردم را درست بشناسیم . به یاد داشته باشیم که وجوه اشتراک مردم خیلی بیشتر از وجوه اختلاف آنها است . داوریمان نسبت به افراد به دور از افراط وتفریط باشد . بدانیم که دیگران هم انسانهایی هستند مانند خود ما .در مورد زندگی و انسانهای پیرامونمان  نگرش معقولی داشته باشیم . بسیاری از مردم سنگ بزرگ نشان می دهند ولی سنگ بزرگ علامت نزدن است . ت.کارهایی را انجام دهید که وجدانمان می گوید درست است . بدین ترتیب از پدید آمدن یک عقده گنا هکاری مسموم جلوگیری کنیم . درستکاری یک قانون بسیار عملی برای کسب موفقیت است .ث. بگذاریم همه چیز درباره ما گواهی دهند به اینکه : (( اعتماد به نفس دارم )) وقتی ایمان بیاوریم که که چیزی نا ممکن است فکرمان در پی دلایلی می گردد که این مطلب را اثبات کند ولی وقتی ایمان داشته باشیم ایمانی حقیقی که کاری شدنی است راههای انجام آن را می یابد . کلمه نا ممکن را از فرهنگ لغات خود خارج کنیم . نا ممکن واژه ویرانگری است . فکر ((این کار نشدنی است .)) زنجیره وار افکار منفی دیگری را در تأ یید خود تولید می کند .انسان های بزرگ گوش کردن را به انحصار خود در می آورند .  انسانهای کوچک حرف زدن را به  انحصارخود در می آورند. روزی چند بار با اندیشه های مثبت به خود دل وجرأت دهیم . یک برنامه تبلیغاتی با موضوع ((شناساندن ارزش هایم به خود )) ترتیب دهیم و درهمه ی موقعیتها فراموش نکنیم یک انسان طراز اول  هستیم  .نگرش فعال بودن . نگرش اهمیت دادن به دیگران . نگرش تقدم در ارا یه خدمات را در خود تقویت کنیم واین راهم بدانیم
مکن باور سخن های شنیده  شنیده کی بود هرگز چو دیده
نویسنده محمد فرامرزی
stablebeliefs.parsiblog.com


نوشته شده در جمعه 87/12/9ساعت 1:0 صبح توسط محمد فرامرزی یابادی نظرات ( ) |

یادش بخیر

بابا   بزرگ    مهربون

مادر بزرگ   هم زبون

روزی که رفتین به سفر

دلم  شده       بی باغبون

یادش   بخیر اون    قدیما

پس کوچه های بی نشون

شب می نشستیم تو حیاط

با  خاطرات  این  و اون

کاشکی بدونین که چقدر

دلم   گرفته     واسه تون

شما رو من دست می دارم

اندازه ی    یه   کهکشون

با    رفتن     شما    شده

حیاط  مون   بی سایبون

هرگز  نمی ره   تا  ابد

از  دل هیشگی   یادتون

ترانه سرا؛محمد فرامرزی بابادی

 


نوشته شده در چهارشنبه 87/9/13ساعت 6:38 عصر توسط محمد فرامرزی یابادی نظرات ( ) |

به عقیده من و پیروان نظریه عقلانی عاطفی خود حادثه باعث اضطراب ونگرانی نمی شود بلکه افکار و نظام اعتقادی وبرداشت نا معقول از آن حادثه موجب ناراحتی فرد می گردد در این نظریه همچنین اعتقاد بر آن است که انسان از طرفی آمادگی دارد معقولانه بیاندیشد مبتکروخلاق باشد با دیگران ارتباط سالم وسازندهای برقرار کند و از زندگی لذت ببرد واز سوی دیگر تلقین پذیر است میتواند افکار نا معقول داشته باشد وبا تنفر اززندگی دیگران زندگی خود ودیگران رابا رنج وعذاب توام سازد انسان موجودی است متفکر وناطق که در روند فکر واندیشه وزبان پیوسته می تواند امور موهوم را وکمال گرایانه وفاجعه آمیز ومتناقص با نفس را با خود زمزمه وبه خویشتن تلقین کند وخود را مضطرب و نگران سازد این تمایل به وسیله عوامل فرهنگی وخانوادگی تقویت می گردد وبه گونه ای فزاینده فرد را مستعد پذیرش افکار نا معقول می سازد در نظریه عقلانی عاطفی ازروش های درمان عاطفی شناختی و رفتاری برای رفع اضطراب ونگرانی استفاده می گردد وبه مرجع کمک میشود تاپس از شناخت مشکل مصرانه بر افکار و نظام اعتقادی و برداشت های نامعقول خود حمله کند وافکار معقول را جای گزین آنها سازدبرای نیل به این هدف مشاور در محیطی آرام با بیمار رابطه برقرار می کند وبا شیوه ای بسیار فعال همچون یک معلم مرجع را یاری می دهد تا افکار ونظام اعتقادی نا معقول خودرا بشناسد و به اطلاع آنها بپردازد


نوشته شده در پنج شنبه 87/7/11ساعت 6:23 عصر توسط محمد فرامرزی یابادی نظرات ( ) |

14/2/87

 یکی از تلخ ترین و بد ترین روزهای زندگی ام بود برای اولین بار طعم تلخ شکست رو تجربه کردم  شکستی که از عشق  و علاقه شدید قلبی ام نسبت به کسی که چند سال در خواب و رویاهایم سایه افکنده بود و این یعنی تفسیر واقعی شکستن تمام وجودم و نیز پرسشهای بی جوابی که هرگز جوابی نداشتند برای نشکستن قلب عاشق  و  بی ریای من    و با این روح زخم خورده تا صبح تمامی خاطراتی که با یاد او سر کرده بودم مرور کردم    بی آنکه بخواهم  ...  و خواب هم به چشمان اندوهگین و خسته ام نرفت تا خاطرات روز هایی مجسم کنم که از خود گذشتگی و ... برای او ارزش بود ارزشی که تاوانش را نداده بودم چون  نمی دانستم روزی باید حرفی برای گفتن داشته باشم  و همیشه از خودم خواهم پرسید  وقتی   نشانی از دوست داشتن باشد که چرا  و چگونه به  کسی عشق بورزیم که معنایش را درک کرده و خواهان تجربه ی آن است اکنون که رسوای عشقی بی سرانجام     و گرفتار روحی بی احساسی  هستم جز اشک حسرت و تردید در تجربه ای دوباره که خواهان آن نیستم نیرویی نیست تا دوباره باورهایم را بر پایه ی  نوع دوستی و  احساس متقابل پایگذاری کنم  اگر عمر ما  انسانها بقدری بود که می توانستیم جبران کنیم دیگر   غمی وجود نداشت تا در وجود سرد  خود همچون شمع بسوزیم به پای کسانی که به بلوغ عشق نرسیده اند و چرا عشق بوجود آمد تا بعضی ها در آتشش بسوزند و بعضی ها دیگران را بسوزانند در بی لیاقتی  درک خودشان ؟  دلم می خواست احساس عشق در نهاد کسانی بود که  می دانستند چرا  در وجود شان است  تا بتوانند درک کنند چقدر مقدس است از خود گذشتن برای  دوست داشتن  و کاش می فهمید کسی که به او چنین باوری  دارد  و تنها این سوال   و سوالهایی در ذهن بی روحم هست که   این سزای عشق پاک و بی ریای من نبود و اگر می دانستم که چرا  و  برای چه درد ما مرگ تفاهم  و غمهای ما  کوچ محبت است ؟


نوشته شده در جمعه 87/3/31ساعت 2:9 عصر توسط محمد فرامرزی یابادی نظرات ( ) |

     خود باوری استعداد های ما را شکوفا می سازد

می توان با تصمیم؛اراده؛تلاش ؛اختیار انتخاب و باور به سرنوشت مطلوب برسیم تا آن که  هیچ امر نا مطلوبی ما را تسخیر نکند.در آغازهرکاری باید برنامه ریزی کنیم تا این که به یک نقطه قابل قبولیی برسیم وبکوشیم آن را مورد ارزیابی منطقی قرار دهیم و شناخت کافی از استعداد های فردی و همچنین محدودیت های خود داشته باشیم وبه طور ناخواسته خود را به دلیل عدم چنین شناختی سرزنش نکنیم .تاحد ممکن از توانمندیهاواستعدادها ی فردی خود در جهت پیشبرد اهداف متعالی مان استفاده کنیم وهیچ گاه حقیقت نهان را قربانی واقعیت ظاهری نکنیم.هرگاه هدف انتخابی برای ما یک هدف والا باشد برای رسیدن به آن باید حرکت متعالی داشته باشیم ودر حرکتمان باید واقعت های محسوس پیرامون خویش را به عنوان ابزاری برای دست یابی به هدف بشناسیم ورابطه ای منطقی میان هریک از واقعیت ها برقرار کنیم تا برای رسیدن به نتیجه مطلوب به کمک ما بشتابند.ترس را به عنوان فاکتوری باز دارنده درحریم دریایی دلمان راه ندهیم تا آن که دلهره ای اییجاد کندوگامهای استوارمان را ست گرداند .برای رسیدن به هدف همیشه باید از فاکتور نیرو بخش (امید)برخوردار بود (امید مان را به خاطرموانع موجود از دست ندهیم  )چرا که از بین رفتن امید یعنی مرگ هدف و باور . به عشق ایمان بیاوریم چرا سبب زیباتر شدن راه می گردد ومعتقد شویم به اینکه فرد عاشق می تواند در راه زیبا قدم بگذارد و به عنوان یک عاشق از خود پسندی دوری گزینیم تا تعلق خاطری نداشته باشیم که سبب ضایع شدن فضایل اخلاقی گردد .با کلمه (هرگز) خود را بیگانه کنیم یعنی درذهن خود جمله ((هرگز نخواهم رسید)) را به حداقل برسانیم وبه موانع پیش رو بگوییم (هرگز قادر به دور کردن ما ار اهدافمان نخواهد بود) تا آن که با این نگرش به توانمندیها و اراده مان که خط بطلان می کشاند به هر مانعی ایمان بیاوریم و با ایمان به توانمند یمان به خود پیش ازپیش مسلط می شویم .در پایان ؛راهی که برگزیده ایم به روشنی خواهیم دید .فردی که به نهایت خود باوری می رسد خود را باور می کند وباآغوش باز به استقبال قابلیت ها می رودبر کلیه محرومیتها و محدودیت هاخط بطلان می کشد و پایان راه را به روشنی می بیند؛با برخورداری از این  همه موهبتها سرنوشت مطلوبی را برای خویشتن رقم خواهیم زد .بایدقدرت آن را داشته باشیم که همه چیز را به جان بخریم و باید نوشید هر آنچه زهر است شنید هر آنچه تلخ است چرا که  سختی ها وموانع موجود سبب پختگی فرد می گردد و نباید به سادگی از کنار جریان ها و فرایند هایی که رخ می دهند بگذریم و آنها را نادیده بگیریم .همیشه به عنوان یک فرد هدفمند وانتخابگر به تحلیل این فرآیندها بپردازیم ودر مورد آنها بیندیشیم آن هم اندیشیدنی که در آن منطق نهفته باشد وتاکاری را به پایان نرسانده ایم با وجود همه خستگی ها بی مفهوم رهایش نکنیم وبا اراده ای پولادین آنرا به سرانجام برسانیم تا برای ما همراه با نشاط ولذت باشد .افکار کهنه وغیرقابل مصرف را از خود دور کنیم وبکوشیم افکاری  متعارف با نیازمان را جایگزین آن کنیم تا دچار سرنوشت تحمیلی نشویم وهیچ امرنامطلوبی مغلوبمان نکند تا آن که بتوانیم همیشه غالب به سرنوشت خویش باشیم. اگراحساس نمودیم راهی راکه برگزیده ایم  همسو با زندگی مان نیست سعی کنیم مایوس نشویم وهراسی به دل راه ندهیم وبکوشیم تا قلبمان با ذهنمان واراده مان با حرکتمان و؛باورمان همسو گردد تا با برخورداری از این موهبتها خود را با شرایط موجود وبادنیای پیرامونمان تطبیق دهیم تا به هدف خود که همانا ثروت واقعی فرد انتخابگر است دسترسی پیدا کنیم. دراین راه بکوشیم  از صفات زشتی چون عیب جویی؛ غیبت دوری گزینیم چرا که سبب ست گردیدن گامهایمان می گردد.دراین میان برای راحت تر گام برداشتنمان می بایست از سکوت عرفانی بهره مند شدواز این طریق برای حفظ اسرارمان استفاده کنیم ودرآن سکوت معنادار سرشار از آوا وخلاقیت به آینده بیندیشیم. هرگاه عقل رو به تکامل برود انسان  خود را مقید به عمل می کند و اعمال خود را متعهد می کند که به دیگران دیدی عاشق گونه داشته باشدوبه واسطه این دید فرد محبت خویش را متوجه دیگران می کند تا بلکه مورد توجه دیگران واقع شود و قادر باشد پیوندی میان دیروز و امروز خویش برقرار نمایدتا به قابلیت ها و پتانسیل های خود پی ببرد و واقع بینانه در زمان خود زیست کند و آنچه در گذشته رخ داده درس فرا گیرد وبرای بهترنمودن اعمالش در زمانی که در آن به سر می برد و به بیانی دیگر گذشته را تحلیل ؛آینده را تعبیر و درحال بماند وهمچنین آینده را خوش بینانه تعبیرکند اما واقعیت های روز خود را قربانی آرزوهای محال و غیرمنطقی نکند.باید قدرتی را یافت که اسیر سرنوشت تحمیلی نشود بلکه با برخورداری از اندیشه؛ فرد خود باور رسیدن به هدف را برای خود موفقیت می داند و می خواهد به این  هدف برسد . هرگز نباید خود را موجودی کامل بداند "چرا که با این نگرش قادر نخواهد بود به شدن خویش بیندیشدوبرای آن شدن که دست یافتنی نیزهست گام بردارد و در پایان باید گفت :        

  آری؛ آری زندگی زیباست    

 زندگی آتشگهی دیرینه پا برجاست

  گر بیفروزیش  رقص شعله اش در هر کران پیداست

        ور نه  خاموش  است  و  خاموشی  گناه  ماست

 نویسنده :محمد فرامرزی
نوشته شده در دوشنبه 87/2/9ساعت 12:34 صبح توسط محمد فرامرزی یابادی نظرات ( ) |
<      1   2   3   4   5      >


کد قالب جدید قالب های پیچک




تعبیر خواب آنلاین

Google

در این وبلاگ
در کل اینترنت
 

صدایاب 100 GB Free Backup